ای عروسک نمی خواهمت
این چشمان درشت
بازوان ظریف
رنگهای پر زرق و برق نمی خواهم
تنها جسارتی که فریاد زنم دوست می دارم
و رها شوم از این لبخند پوسیده ی پلاستیکی
امیدی نیست!
بر کسی که با سیمهای خاردار می خوابد و
با لبخند زجرکش می شود، امیدی نیست!
خواستی گریه کن
خواستی فریاد بکش
او کر است
پستانهایش از جیغ جوانند و
مغزش…